فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
936
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
تجارتى و يا شماره هائى كه بر روى كالاهاى مختلف زده مىشود تا كيفيت يا كميّت آن معلوم باشد . النَّمِر - ج أَنْمَار : آب پاك و گوارا يا حسب و نسب عالى ، بسيار ، - مِن الماء : آب سودمند و گوارا يا بدون گوارا ، - ج انْمُر و أَنْمار و نُمْر و نِمار و نِمَارَة و نُمُور و نُمُورة و نُمُر ( ح ) : پلنگ . النَّمْرَاء - مؤنث ( الأنْمَر ) است . النُّمْرَة - واحد ( النُّمَر ) است ، - ج نُمَر : خال ، نقطه از هر رنگى كه باشد . النَّمِرَة - مؤنث ( النَّمِر ) است ، پلنگ ماده ، قطعهها يا پارهء كوچكى از ابر كه نزديك بهم ديده شوند ، - ج نِمَار : پارچه هائى كه با خطوط رنگى سياه و سفيد و بيشتر در يمن بافته مىشود ، گليم يا عبائى كه از پشم بافته شده و داراى خطهاى سفيد و سياه باشد ، دامى كه براى شكار گرگ نصب كنند ، رنگ سياه و سفيد ، اسبى كه چهار پاى آن تا ران سفيد باشد . النُّمْرُق - [ نمرق ] : پشتى و يا بالش كوچك كه بر آن تكيه زنند . النَّمْرَق - [ نمرق ] : مرادف ( النُّمْرُق ) است . النِّمْرِق - [ نمرق ] : مرادف ( النُّمْرُق ) است . النُّمْرُقَة - [ نمرق ] : مرادف ( النُّمْرُق ) است . النَّمْرَقَة - [ نمرق ] : مرادف ( النُّمْرُق ) است . النِّمْرِقَة - [ نمرق ] : مرادف ( النُّمْرُق ) است . نُمْرُود - ج نَمارِدَة : نام مردى ستمگر در تاريخ باستان است . نَمَسَ - - نَمْساً السرَّ : راز را پنهان كرد ، - الرّجُلَ : آن مرد را خورسند كرد ، - بين القوم : ميان قوم فساد و ناراحتى ايجاد كرد . نَمِسَ - - نَمَساً السمنُ و كلُّ طِيبٍ و دهنٍ : چربى و يا روغن گنديد و فاسد شد . نَمَّسَ - تَنْمِيساً [ نمس ] عليه الأَمرَ : امر را بر او مخفى نمود و پوشانيد ، موى سر را با چربى كثيف و چرك كرد ، - السّمنُ او الجبنُ : روغن يا پنير گنديده شد . النِّمْس - ج نُمُوس ( ح ) : جانورى است به شكل گربه كه دستها و پايش كوتاه و داراى دم درازى است ، موش و مار را شكار مىكند و مىخورد . النَّمَس - بوى شير و ماست و چربى ، گنديده شدن و كپك زدن روغن يا هر چيز خوشبوئى ، - ح : حشراتى كه در مرغ پديد مىآيد و آن را ناراحت مىكند و شايد هم بميراند . النَّمْساء - مؤنّث ( الأَنْمَس ) است . النَّمَسَة - بوى گند ، - ح : واحد ( النَّمس ) است . نَمَشَ - - نَمْشاً : سخنچينى كرد ، دروغ گفت ، - الكلامَ : در گفتار خود دروغ گفت و تزوير كرد ، - الجرادُ الأرضَ : ملخ آنچه را كه بر روى زمين بود خورد ، - من الأرض : مانند جانور علف خوار از زمين برداشت نمود ، - - نَمْشاً ه : آن را نقش و نگار كرد . نَمِشَ - نَمَشاً : در آن نقطههاى سفيد و سياه پديد آمد . نَمَّشَ - تَنْمِيشاً [ نمش ] في أُذُنِه : در گوش او راز گفت . النَّمْش - مص ، گفتار دروغ و ياوه سرائى . النَّمَش - مص ، نقطههاى سفيد يا سياه كه بر روى پوست بدن پديد آيد ، خطهاى نقاشى بگونههاى مختلف . النَّمِش - آنكه بر روى جسم او نقطههاى سفيد و سياه باشد ؛ « وجه نَمِشُ » : چهره اى كه در آن نقطه يا دانههاى مخالف رنگ آن باشد ، « سيفٌ نَمِشٌ » : شمشيرى كه بر روى آن خطهائى كشيده شده باشد . النَّمْشَاء - مؤنث ( الأَنْمَش ) است ؛ « عَنْزٌ نَمْشاءُ » : بز دو رنگ . نَمَصَ - - نَمْصاً الشَّعَرَ أو النبتَ : گياه يا موى را چيد . نَمَّصَ - تَنْمِيصاً و تَنْمَاصاً [ نمص ] الشَّعَرَ : موى را چيد . النَّمَص - نازكى و سستى موى سر به شكل كرك ، پرهاى كوچك و ريز ، اولين گياه تازه كه بر آيد ، نوعى نى نرم كه از آن طبق و سرپوش درست كنند . النَّمَط - ج أَنْمَاط و نِمَاط : گونه اى فرش و بساط ، ظرف اسقاط ، پارچهء پشمى كه بر روى هودج پهن كنند ، روش و مذهب و نوع از چيزى ؛ « هَذَا من نَمَطِ هَذا » : اين چيز از نوع همين چيز است . نَمَقَ - - نَمْقاً الكتابَ : كتاب را نوشت . نَمَّقَ - تَنْمِيقاً [ نمق ] الكتابَ : كتاب را با نوشتن زيور و زينت داد ، - الجِلْدَ : چرم را نقاشى كرد . النَّمَق - كتابى كه در آن چيزى مىنويسند ؛ « نَمَقُ الطَّريقِ » : ميان و ظاهر راه . نَمِلَ - - نَمْلًا : سخنچينى كرد ، - فى الشَّجر : از درخت بالا رفت ، - نَمَلًا تْ يَدُه : دست او سست شد . النَّمْل - زخم يا جوش كه در پهلو پديد آيد ، - ج نَمِال ( ح ) : مورچه به اختلاف گونههاى خود . النَّمُل - ج نِمَال ( ح ) : مرادف ( النَّمْل ) است . النَّمِل - سخنچين و دو بهم زن ، آنچه كه پر از مورچه باشد ؛ « مكانُ نَمِلٌ » : جاى پر از مورچه . النَّمْلَى - من النساءِ : زنى كه در يك جا قرار نگيرد . النُّمْلَة - دو بهم زنى ، سخنچينى ، بازماندهء آب در ته حوض . النَّمْلَة - دروغ ، سخنچينى ، زخم يا دانههاى چركى در پهلو ، جوش يا آبله كه با سوزش بر روى بدن پديد آيد ، شكافى كه در سم ستور پديد آيد ، - ح : يك دانه مورچه ( اين كلمه در كاربرد مذكر و مؤنث يكسان است ) . النَّمْلَة - سخنچينى . النَّمُلَة - ( ح ) : مورچه ( اين كلمه در كاربرد مذكر و مؤنث يكسان است ) . النَّمِلَة - هر جا كه پر از مورچه باشد ؛ « ارْضٌ نَمِلَةٌ » : زمين پر از مورچه . النَّمَم - [ نمّ ] : سخنچينى .